به من چه تو ابلهی یا بلاهت دنیا را برداشته
این چند روز به میزان مسئولیت اجتماعی انسان مسلمان فکر میکردم. اینکه چقدر نسبت به اتفاقاتی که در آدمهای اطرافمان میافتاد مسئولیم. مثلا پسرعمویم یک ابله به تمام معناست که فکر میکند چگوارا شده و قرار است طی یک نبرد چیریکی کف خیابانهای تازه آسفالت شده یک شهرستان کوچک، جمهوری اسلامی را ساقط کند و با کمک منجی عالم بشریت (ترامپ) یک حکومت به غایت کارآمد و آزاد بسازد؛ بهشت روی زمین. حالا من مسئولم که با او حرف بزنم و قانعش کنم که تجدیدنظر کند؟ عزیزی میگفت درباره او از تو سوال خواهند کرد، به هرحال تو وظیفه امر به معروف و نهی از منکر که داری. گفتم امر به معروف و نهی از منکر از جنس ولایت است، یعنی دستور دادن، نه گفتگو و قانع کردن. این گفتگو و قانع کردن اصلا وظیفه نبی هم نبود، او هم وظیفهاش ابلاغ بودن و خبر دادن که حتی همان هم وظیفه ما نیست، چه برسد به گفتگو و اقناع.
پس مسئولیت چه میشود؟ همهش هم همین شعر حافظ است: غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست؟
به من چه تو ابلهی، به من چه دنیا را بلاهت برداشته است. تهش یک فحشی به تو بدهم من باب نهی از منکر و دربرابرت بایستم من باب جهاد اصغر. باقیش واقعا بیتفاوتی است. تو بگو تمام آدمهای توی خیابان را بلاهت برداشته به طوری که میزنند پنجاه ماشین آتش نشانی را میسوزانند، پرستار زنده زنده میکشند و توحش میکنند. من را اگر برای جهاد نیاز داشتید در خدمتم، دست به تفنگم هم چندان بد نیست اما گفتگو و اقناع؟ وظیفهای ندارم راستش، هر کس حجتی دارد برایش مأجور باشد.
خلاصه اینکه انسان مختار است، بگذارید برخی با اختیار بلاهت را انتخاب کنند؛ شما وظیفهای نسبت به افکارشان ندارید مگر آنکه موظف به تعزیر یا حد زدنشان باشید. همین.
- ۰۴/۱۰/۲۱

به نظرم وظیفه هست، اما فقط در حد گفتن و گذر کردن. گفتگو برای کسی هست که زمینۀ فکریشو داره و یا اصلا مایل هست به تفکر. نه کسی که بیکله به میدون میزنه و راه نفوذ هر حرف مخالفی رو بسته.